ازدواج هاي سياسي خلفاي بني عباس
مقدمه از بین غرایز شدید وفوق العاده در انسان یکی غریزه جنسی است که عاملی برای پیوند زناشوئی تشکیل خانواده ،تولید و بقاء نسل است ۔اهمیتش در انسان به گونه ای است که می تواند موجب انحرافات اجتماعی ،هرج ومرج و بی نظمی ها پی در جامعه شود۔و همواره با رشد جسمی و روانی انسان رشد کرده و تدریجاً خود را نشان می دهد۔و با رسیدن انسان به مرحله ی بلوغ آثار این غریزه در آدمی پیدا می شود و انسان خود را در مرحله دیگری از حیات می یابد ظهور و آثار آن در آدمی بغیر از علائم ظاهری وجسمانی که در پسر و دختر بصورتهای گوناگون پدید می آید همراه با احساس پنهان ومرموز از علاقه به جنس مخالف و تحریک و تحریک پذیری نسبت به بطور کلی غریزه جنسی یک خواسته طبیعی و فطری در انسان است که از صاحب خود تمنای ارضا و اشباع را دارد۔اگر پاسخی بدان داده نشود مشکلات جسمی یا روانی در آدمی برجای می گزارد ۔ در قرآن مجید درباره نکاح ۵۶ آیه نازل شده است و در قرآن آیات متعددی آمده که با عبارات گوناگون مردم را به ازدواج تشویق فرموده و وجود زن ومرد را در کنار یکدیگر در جهان آفرینش به اراده تکوینی خداوند نسبت داده است از جمله این آیات،آیه ای است که در آن خداوند تبارک وتعالی ،خلقت زنان را براه همسری با مردان بخود نسبت داده و فرموده است: والله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین وحفدۃ و رزقکم من الطیبات[1] خداوند برای شما ،از جنس خودتان،خلقت هایی آفرید و از همسر انتان برای شما همسران و احفاد قرار داد و از پاکیزه ها به شما روزی عنایت فرمود۔ ازدواج ازدواج، مصدر ثلاثي مزيد از باب افتعال، و حروف اصلی آن، «ز ـ و ـ ج» است.از نظر لغت «زوج» بهمعنای جفت، (در مقابل فرد)[2]بر این اساس، به هریک از زن و شوهر، زوج و به هر دوی آنها زوجین اطلاق میکنند؛ چنانکه در قرآن آمده است: «واَنّه خَلَقَ الزَّوجینِ الذَّکرَ والأُنثی».[3] صاحب جواهر مي فرمايد: مراد از ازدواج حق هم خوابگي است و مجازا به عقد ازدواج اطلاق مي گردد اين به جهت علاقه سببي است که بين عقد خاص با حصول اين حق وجود دارد.[4] ازدواج یکی از سنتهای الهی است که در تمامی جوامع و مذاهب با شیوه ها و سنتهای رایج آن وجود داشته و دارد۔ ازدواج، در عرف و شرع، پیمان زناشویی است و بر اساس آن، برای مرد و زن نسبت به یکدیگر، تعهّداتی اخلاقی و حقوقی پدید میآید که سرپیچی (از بسیاری) از آنها، عقوبت و کیفر را در پی خواهد داشت.[5] ازدواج سیاسی ازدواجی است که صرفاً بر پایه عشق و علاقه دوطرف صورت نگرفته بلکه شاید اصلاً صحبت از علاقه درمیان نباشد و بیشتر جهت ایجاد یا تحکیم روابط بین دو گروه یا شخصیت سیاسی و با اهداف از پیش تعیین شده انجام پذیرد. ازدواج هایی که فقط بر پایه شباهت ایدئولوژی سیاسی شکل می گیرد. بسیاری از این افراد بعد از ازدواج می فهمند که شباهت ایدئولوژی سیاسی در زندگی هرگز به تنهایی ملاک نیست..[6] سنت ازدواج بين عربها اعراب برای ازدواج نظام معینی داشتند، معمولاً کسی که می خواست با زنی ازدواج کند رضایت کسان وی را جلب می کرد و بعضی نیز فقط با زن در این باب وارد گفتگو می شدند۔،به ندرت دیده می شد که دختری به سن ازدواج رسیده باشد و شوهر نداشته باشد، زیرا مطابق عادات و رسوم عرب برای آنکه خانواده ای نیرومند و محترم باشد لازم بود فرزندان متعدد به وجود آورد ۔در بین اعراب تعدد زوجات رایج بود[7] عرب به حفظ نسبت تعصب داشت و حاضر نبود دخترانشان با قبیله دیگری ازدواج کنند۔ جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام خود آورده است : می گویند قبیله بنی تمیم بر نعمان پادشاه حیره باج و خراج می داد وچندی از پرداخت جزیه امتناع کرد۔نعمان بر سر آنان لشکر کشید و فرزندان آنها را اسیر گرفت و این عمل بر قبیله بنی تمیم گران آمد۔لذا کسانی نزد نعمان فرستاد۔اموال و اولاد خود را خواستند۔ نعمان خواهش آنان را نپذیرفت۔آنها گفتند ۔پس زنان ما را بده نعمان گفت: دختران شما شوهر کرده اند۔من آنها را مخیر می کنم هر کدام خواستند پیش شوهرشان بمانند و هرکدام نخواستند شوهر خود را رها کرده پیش پدرها برگردند،همه دخترها ی بنی تمیم نزد پدرها برگشتند ،فقط دختر شخصی بنام قیس بن عاصم شوهر خود عمر وبن مشرج را رها نکرد،قیس از رفتار دختر خشمگین شده نذر کرد که از آن به بعد اگر دختری پیدا کرد او را بکشد۔[8] سابقه ازدواج سياسي در صدر اسلام ازدواج مهمترين پيوند و ميثاق اجتماعى است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسيارى از خود به جا ميگذارد. در آن محيطى كه جنگ و خونريزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبير "ابن خلدون" جنگ و خونريزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود[9] بهترين عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت ، پيوند زناشويى بود. از اين روي، پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) با قبايل بزرگ قريش ، به ويژه با قبايلى كه بيش از ديگران با پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) دشمن بودند ، مانند بنى اميه و بنى اسرائيل ، ازدواج نمود . اما با قبايل انصار كه از سوى آنان هيچ خطرى احساس نميشد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد. گيورگيو ، نويسنده مسيحى مينويسد: محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) ام حبيبه را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمنى قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام حبيبه عامل بسيار مؤثرى براى تبليغ اسلام در خانواده هاى مكه شد.[10] از اهداف برخي ازدواجهاى پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به جهت سياسى - تبليغى بود ؛ يعنى با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسى و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد. حضرت به خاطر دست يابى بر موقعيتهاى بهتر اجتماعى و سياسى ، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيرى از كارشكني هاى آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براى مسلمان شدن قبايل عرب ، به برخى ازدواج ها رو آورد . در راستاى اين اهداف پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با زنان ذيل ازدواج کردند : عايشه دختر ابوبكر از قبيله «تيم». حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدى». ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بنى اميه. ام سلمه از قبيله بنى مخزوم . سوده از قبيله بنى اسد. ميمونه از قبيله بنى هلال. صفيه از بنى اسرائيل . ازدواج سياسي درميان عباسيان قبل از خلافت در بامداد حكومت عبّاسي, زماني كه اوّلين خليفه بنام السّفاح (132-136هـ.) بر اريكة خلافت تكيه زد ؛ و هنوز بغداد به پايتختي برگزيده نشده بود، خاندان برامكه در دولت عباسيان رسوخ پيدا کرد و از همين زمان بقول ابن طقطقي: «دولت برامكه ظهور كرد و امتداد يافت». خالدبن برمك نزد عبّاسيان مقام و مرتبهاي خاص يافت و فرزندان و ساير افراد خاندانش نيز اين مقام را يافتند. «خالد از رجال دولت بنيعبّاس بود و مردي فاضل و بزرگوار و كريم و هوشيار و آگاه به شمار ميآمد. سفّاح او را به وزارت برگزيد و همواره در دل وي جاي داشت... خالد در نزد خليفه داراي منزلتي بزرگ بود» . ريطه[11] دختر سفّاح به همسري خليفه المهدي (158-169هـ.) درآمد؛ و بهمراه وي همان آداب و رسوم به دربار خليفة بعدي منتقل گرديد. او زني كاردان و ثروتمند بود كه وكيل مخصوص خود را داشت . ميتوان انگاشت كه برمكيان در پيشبرد كار او مؤثّر بودهاند. المهدي در حيره, نزديكي كوفه با ريطه ازدواج كرد؛ و چون پس از ده سال خلافت درگذشت, پسرش كه از همين زن بود, بر او نماز خواند . از مطالعه و بررسی بر می آید که در دوره اول خلافت عباسی بخصوص تا زمان هارون الرشید۱۷۰- ۱۹۳ق اکثر ازدواجهای عباسیان در درون خاندان خود صورت پذیرفته است. معروف است که خاندان عباسی جایگاه شاخصی در میان خاندان عربی اشغال کرده بودند،عباسیان ازدواج دختران خود را با غیر عباسیان ازدواج نا برابر به حساب می آوردند،از این رو مراقب بودند دخترانشان با افراد خارج از این خاندان ازدواج نکنند۔[12] وقتی منصور عباسی در سال ۱۳۸ ق تصمیم به قتل ابو مسلم خراسانی گرفت یکی از بهانه هایی را که دستاویز قتل ابو مسلم قرار داد این بود که چرا وی از آمنه دختر علی بن عبد الله ،عمه خلیفه خواستگاری کرده است؟ با اینکه عباسیان دختر دادن به غیر خاندان عباسی را بر خود عار می دانستند ولی دختر گرفتن از دیگر خاندان هیچ ابایی نداشتند آن طوریکه گفته اند: همه خلفای عباسی جز سه کس کنیز زاده بودند مامون مادر پارسی نژاد داشت،معتصم ترک نسب بود،مادر متوکل خوارزمی بود، مادر مقتدر روحی زاده بود ومادر مستکفی و مطیع سقلاب زاده بودند۔[13] به عنوان نمونه مادر محمّد المنتصر كنيزي رومي بنام حبشيّه بود. مادر الهادي و هارون الرّشيد كنيزي بنام خيزران, و مادر معزباللّه كنيزي بنام قبيحه و مادر الواثق باللّه بنام قراطيس, و مادر المهتدي كه او را «قرب» ميخواندند, همگي كنيز بودند. آنچه اهمیت دارد این است که به تبع ازدواجهایی که در دستگاه خلافت عباسی صورت می گرفت قدرت حاکم بر دستگاه خلافت نیز از آن متاثر می گشت،در زمان خلفای نخستین عباسی که مادر انشان عباسی و یا عرب بودند قدرت حاکم بر دستگاه خلافت با عنصر عربی بود۔پس از استقرار خلافت عباسی در سال ۱۳۲ ق ابراهیم امام،سفاح ۱۳۲-۱۳۶ق را با آنکه از منصور ۱۳۶-۱۵۸ ق کوچکتر بود اما چون مادرش عرب نژاد بود بر منصور که مادر ش کنیزی بربری به نام سلامه بود برای خلافت مقدم داشت۔[14]مهدی عباسی که مادرش اروی دختر منصور حمیریه بود با ریطه دختر سفاح یعنی دختر عموی خود ازدواج کرد۔همچنین با کنیزی به نام خیزران که مادر هادی و هارون شد ازدواج کرد و بدنبال آن شاید بر ای اولین بار بود که نفوذ زنان و کنیزان به عنوان مادر خلفا در دربار عباسی نمایان گشت۔مهدی ،هادی را ولیعهد اول و هارون را ولیعهد دوم اتنخاب کرده بود ولی چون خیزران به هارون زیاد علاقه داشت مصرانه از مهدی می خواست تا هارون را بر هادی مقدم کند که حاصل آن روشن شدن آتش دشمنی و کنیه میان هادی و مهدی بود۔[15] حکومت عباسیان که باتکیه بر ایرانیان روی کار آمده بود از زمان هارون به بعد با قدرت یافتن آل برمک و سپس خاندان سهل و توجه مامون به ایرانیان و علویان که مادرش کنیزی باد عیسی به نام مراجل وبه قولی دختر استادسیس بود۔[16]باعث شد تا ایرانیان بیشتر از گذشته در امور دستگاه عباسی دخالت و نفوذ پیدا کنند و تاثیر این نفوذ دروقایع سیاسی و روابط زناشویی بین ایرانیان و عباسیان کاملا روشن است به دنبال مرگ هارون و اختلاف بین امین و مامون خراسانیان مامون رابه منزل یک خراسانی پذیرفتند وچون مادرش ایرانی بود وی را خواهر زاده می خواندند۔[17] معتصم که مادرش مارده کنیزی ترک نژاد از سرزمین سغد بود به ترکان بیشتر توجه کرد و نتیجه آن نفوذ ترکان در دستگاه خلافت بود که حدود یک قرن بر تمامی امور دربار تسلط یافتند،معتصم بخاطر جلوگیری از درگیریحای ترکان با اهل بغداد و دور نگه داشتن ترکان از نفوذ های خارجی در سال ۲۲۱ق پایتخت را به سامرا انتقال داد وتا آنجا که ممکن بود ترکان را از ازدواج با زنان غیر ترک منع کرد۔[18]و در تمام دوران نفوذ ترکان این مناسبت حفظ شد اگر هم رابطه خانوادگی و پیوند زناشوئی بین عباسیان و ترکان انجام می گرفت به صورت یک طرفه بود یعنی عباسیان از ترکان دختر می گرفتند ازدواج معتضد عباسی باقطر الندی دختر خمارویه طولونی از این قبیل می باشد۔[19] آل بویه که از خاندان شیعی بودند پس از تسلط بر بغداد در سال ۳۳۴ق به دلیل داشتن روحیه تسامح و سازش با محیطهای غیر شیعی نیز می ساختند۔[20]هر چند معز الدوله پس از ورود به بغداد و به دست گرفتن زمام امور در صدد بر آمد تا خلافت را از آل عباس به آل علی [ع] منتقل نماید،اما به دنبال هشدار مشاورانش از این کار صرف نظر کرد و بدین نتیجه رسید که خلیفه ای ،از اهل سنت که فرمانبردار او باشد بهتر از خلیفه شیعه ای است که خود بخواهد از او اطاعت نماید۔[21] از طرف دیگر برای خلفای عباسی هم خیلی سنگین بود که تحت سلطه یک امیر شیعی باشند که مذهبی مخالف مذهب خودشان داشتند ولی چون سیادت ظاهری شان حفظ می شد به این خواری در تن می دادند۔ بویهیان نیز برای تایید قدرت خود به حمایت خلفای عباسی نیاز مند بودند و با این منظور دختران خود را به خلفا می دادند۔طائع دختر عضدوالدوله بویهی را گرفت ۔عضدوالدوله می خواست دخترش پسری آرد او را ولیعهد کند و خلافت باو منتقل شود۔[22]بویهیان این مناسبت و رابطه را باعباسیان همواره در سیاست خود نگه داشتند و زمانی هم که سلجوقیان قدرت یافتند و عباسیان دست به دامن آنان شدند۔آل بویه کوشیدند با بر قراری رابطه با سلاجقه و پیوندهای زناشویی مانع ورود آنان به بغداد شوند چنانکه ابوکالیجار وقت باخبر شد طغرل اصفهان را در محاصره گرفته است نامه دوستانه ای به او نوشت و با او طرح دوستی افکند و در سال ۴۳۹ق دختر خود را به طغرل داد۔[23] سلجوقیان که با عباسیان هم مذهب بودند و رابطه ی خیلی نزدیکی را با دستگاه خلافت برقرار کردند و ازدواجهای متعددی بین خاندان سلجوقی و خاندان عباسی صورت گرفت بطور کلی روابط زناشویی عباسیان با دیگر خاندان ارتباطی خیلی نزدیکی با قدرت سیاسی آنان داشت هرگاه قدرت خلفای عباسی بیشتر بود سعی می کردند در درون خانواده عباسی تزویج کنند و به غیر عباسی دختر ندهند و زمانیکه ضعف می شدند و نفوذشان کمتر می شد و یا به هر علتی که سیاستشان ایجاب می کرد این معادله را بهم می زدند۔ ازدواج هاي سياسي در عصر اول خلافت عباسي دوره اول عباسی این دوره با خلافت ابو العباس سفاح آغاز شده و با خلافت واثق پایان می پذیرد۔در این دوران ایرانیان از جایگاهی برجسته در حکومت برخوردار شدند و نفوذ گسترده ایشان تاثیری مهم در هدایت سیاست های حکومت داشت۔[24] ابوالعباس سفاح ام سلمه مخزومی زن عبدالله بن ولید مخزومی بود بعد از مرگ وی به همسری عبد العزیز پسر ولید بن عبد الملک اموی در آمد ۔پس از مرگ عبد العزیز روزی سفاح را دید که مردی زیباروی بود دلبسته او شد ۔سلمه زنی مالدار بود کنیزی را نزد سفاح فرستاد و پیشنهاد ازدواج با او کرد و به کنیزش گفت به سفاح بگو : این هفتصد دینار را برای خرج ازدواج به تو می دهم ۔کنیز مطلب را با سفاح درمیان گذاشت سفاح پاسخ داد من فقیرم و مالی ندارم ،کنیز آن مال را که همراه داشت به او داد سفاح نزد برادر ام سلمه رفت از او خواستگاری کرد و پانصد دینار به کابین دار و دویست دینار خرج دیگر کرد۔ ام سلمه با لباس جواهرانشان بخانه سفاح رفت و در نظر وی منزلتی شایسته یافت تا آنجا که هیچ کاری را بدون مشورت وی نمی کرد تا اینکه به خلافت رسید۔[25] ام سلمه چون زنی با ثروت بود لذا بر وی کاملا تسلط داشت سفاح با این همه قدرت و ملک وسیع به قید این یک زن گرفتار بود۔ سفاح آنچنان اسیر دست ام سلمه بود که هرگز جرات نکرد همسر دیگری اختیار کند۔ ازدوجهایی که به خاطر نفوذ برمکیان صورت گرفت هارون الرشید به جعفر بیشتر از دیگر فرزندان یحیی برمکی علاقه داشت زیرا جعفر اخلاقی نرم داشت این خلق نرم جعفر باعث شد تا هارون الرشید او را برادر خواند ۔خلیفه او را ناظر بر دار الضرب طراز و برید نمود۔ و دستور داد نام او را به سکه های شهرهای مدینه و محمدیه حک کنندو استانداری مغرب ونیز خراسان و سیستان و طبرستان و آذربائیجان را به او بسپارند۔در پی این نفوذ جعفردر نزد هارون الرشید ،دو ازدواج صورت گرفت ،دو تا دختران خاندان عباسی به عقد مردی غیر از عباسیان در آمدند که برخلاف میل باطنی هارون الرشید بود۔ یکی ازدواج پسر عبد الملک بن صالح با دختر هارون الرشید می باشد۔گویند ،روزی جعفر بن یحیی برمکی برای نوشیدن شراب در خانه نشست و به حاجب خود گفت به هیچ کس اجازه ورود ندهد مگر عبد الملک بن صالح که یکی از ندمان خود بود به مزاح باد،از طرفی یکی از خویشان خلیفه شخصی بود که او نیز عبد الملک بن صالح بن علی بن عبدالله بن عباس نام داشت وی بسیار متدین و با وقار بود که از نوشیدن شراب دوری می جست۔ اتفاقا وقتی جعفر برمکی به شراب نشسته بود عبدالملک بن صالح مذکور به خانه او آمد تا درباره حاجتی با جعفر فتگو کند۔حاجب گمان کرد که این عبد الملک همان است که جعفر دستور اجازه ورود او را داده است به همین گمان به عبدالملک بن صالح عباسی اجازه داد و عبد الملک به مجلس جعفر پا نهاد ،چون نگاه جعفر به او افتاد نزدیک بود از شرم هوش از سرش برود و دریافت که شباهت نام آن دو باعث اشتباه شده است ،عبد الملک بن صالح نیز قضیه را دریافته به شرمندگی جعفر بن یحیی پی برد و گشاده رویی کرد و گفت: عیبی ندارد سپس در کنار جعفر نشسته و به مزاح با وی پرداخت و گفت به ما هم شراب خود بنوشانید ،پس جامی نیز به او دادند ولی عبد الملک بن صالح گفت من عادت شراب را ندارم با تو مزاح کردم ،جعفر از رفتار عبد الملک بن صالح بسی شادمان شد و بدو گفت : چه حاجت داری؟ عبدا لملک گفت آمد درباره سه مطلب با تو گفتگو کنم که آن را از خلیفه برایم بخواهی ؛ اول آنکه دینی دارم به مبلغ یک میلیون درهم و ادای آن را خواهانم،دوم آنکه منصبی برای پسرم می خواهم ۔سوم آنکه می خواهم پسرم داماد خلیفه شود زیرا دختر خلیفه عمو زاده پسرم می باشد۔جعفر گفت: خدا وند حاجت های سه گانه تو را هم اکنون روا کرد۔اما مالی را که خواسته ای همین ساعت به خانه ات فرستاده می شود و منصب ولایت مصر را به پسرت دادم و اما همسری دختر خلیفه با پسرت من فلان دختر مولایم امیر المومنین را با فلان مبلغ صداق به همسری پسرت در آوردم۔ اکنون در امان خدا به خانه ات بر گرد۔عبد الملک نیز به خانه برگشت و دید مال مورد تقاضایش قبل از وی به خانه اش رسیده است و چون صبح فردا رسید جعفر نزد هارون رشید رفته ماجرای روز گذشته را برایش نقل کرد و بدو گفت که ولایت مصر را به پسر عبد الملک بن صالح داد، همچنین دخترش را بدو تزویج کرده است ۔هارون رشید از این پیش در آمد در شگفت شد و حکومت و دامادی پسر عبد الملک را امضاء کرد۔قضات و شهود حضور یافتند و عقد زناشویی دخترهارون رشید با پسر عبد الملک بسته شد۔[26] یکی از مواردی که در روابط برمکیان با دستگاه خلافت عباسی دیده می شود داستان ازدواج جعفر بر مکی با عباسه خواهر هارون رشید و دختر مهدی است ۔گرچه جعفر علاقه به این ازدواج را نداشته ولی عباسه به او بسیار علاقه داشت و مصمم شده بود برای رسیدن به او تدبیر کند و ایشان مادر جعفر را برای رسیدن به هدفش استفاده کرد و توسط مادر جعفر عباسه با جعفر تزویج نمود ۔و دو پسر به دنیا آورد چونکه جعفر می دانست که هارون رشید تعصب سختی به حفظ نسب عباسیان نشان می داد لذا جعفر برمکی دو پسران خود را برای حفظ و نگهداری به مکه فرستاد پس از اطلاع یافتن هارون الرشید از این موضوع کینه جعفر را به دل گرفت به مکه رفت و ۲ فرزند عباسه را که در مکه نگهداری می شدند به چاه انداخت۔[27] مامون مأمون، هفتمين خليفه ي عباسي و به نوشته ي مورخان، داناترين و زيرکترين آنان بود.(20)وي از همان آغاز نوجواني زندگي خود را تحت تربيت «يحيي برمکي» و «فضل بن سهل» ايراني، با جديت و تلاش و بدور از عياشي و خوشگذراني آغاز کرد و در علوم و فنون مختلف بر برادران خود، بلکه بر تمامي خلفاي عباسي پيشي گرفت و برتري نسبي و ظاهري خود را نسبت به برادرانش براي احراز مقام خلافت به اثبات رسانيد. ازدواج امام رضا ( ع ) با دختر یا خواهر مأمون صدوق در عیون اخبار الرضا روایت کرده است که مأمون پس از آن که امام رضا رابه ولی عهدی خود منصوب کرد دخترش ام حبیب یا ام حبیبه را در آغاز سال 202به ازدواج وی در آورد . و در روایت دیگری آمده است : مأمون دخترش ام حبیبه را به ازدواج امام رضا ( ع ) در آورد و دخترش ام الفضل را برای امام جواد ( ع ) نامزد کرد. مسعودی در اثبات الوصیه گوید : مأمون دخترش و بنا بر قولی خواهرش مکنی به ام ابیهارا به همسری امام رضا ( ع ) در آورد . وی می گوید : روایت صحیح آن است که ام حبیبه خواهر مأمون بود . زیرا مأمون از امام خواست که از وی خواستگاری کند . همین که مردمان جمع شدند امام ( ع ) خطبه ای خواند و در پایان آن گفت : و دختری که ام حبیبه نام دارد و خواهر امیرمؤمنان عبد الله بن مأمون است برای صله رحم و پیوند با یکدیگرخواستگاری می کنم و صداق او را پانصد درهم قرار می دهم آیا ای امیرمؤمنان اورا به همسری من می دهی ؟ مأمون گفت : آری او را به همسری تو دادم امام هم فرمود : پذیرفتم و بدان خرسندم . مامون عباسي در جريان ولايت عهدي با انگيزه سياسي دخترش ام حبيب را به عقد امام رضا علیه السلام در آورد لكن اين دختر به خانه امام رضا علیه السلام راه نيافت و همچنان دوشيزه باقي ماند، نكته قابل دقت اينكه از قول امام رضا علیه السلام را درباره این که چه کسی یا کسانی همسر دائم امام رضا (علیه السلام) بوده اند، مورخان تنها از «ام حبیب» (ام حبیبه) یاد کرده اند. علامه تستری می نویسد: به غیر از ام حبیب، دختر مأمون، به شخص دیگری به عنوان همسر حضرت، دست نیافتیم.[۴۲] در بعضی از منابع وارد شده است که بعد از آن که مأمون به اجبار، امام رضا (علیه السلام) را در پنجم ماه رمضان سال ۲۰۱ هجری، به عنوان ولیعهد خود معرفی کرد، در اول سال ۲۰۲، یا ۲۰۳ هجری، دخترش ام حبیبه را به ازدواج ایشان درآورد و این در حالی بود که سن شریف آن حضرت ۵۵ سال و به قولی ۴۹ سال، بود.[28] ازدواج امام جواد با دختر مامون مأمون پس از شهادت امام رضا علیهالسلام در سال 203 هـ ق از خراسان به بغداد آمد، دید نه تنها اهل خراسان، بلکه شیعیان در بغداد و عراق او را قاتل امام خود میدانستند. او را مورد لعن و سرزنش قرار میدادند، به این فکر افتاد که خود را از آن جرم و گناه بیرون آورد و نظر شیعیان و علویان را نسبت به خود جلب نماید، از اینروی نامهای برای امام جواد علیهالسلام نوشت و با اکرام و احترام او را به بغداد خواست تا با این دسیسه ذهنیّتی که مردم از او دارند با تکریم و اکرام فراوان در انظار عمومی نسبت به امام علیهالسلام خارج سازد۔[29] «شیخ مفید» به سند خود از «ریّان بن شبیب» روایت کرده که چون «مأمون» خواست دخترش امالفضل را به عقد ازدواج امام جواد علیهالسلام در آورد، بنی عباس مطلع شده و بر آنان بسیار گران آمد و از این تصمیم مأمون به شدّت ناراحت شدند و از این ترسیدند کار حضرت جواد علیهالسلام بدان جا بکشد که کار پدرش حضرت رضا علیهالسلام کشید و منصب ولیعهدی مأمون به آن حضرت و در نتیجه خلافت به بنی هاشم منتقل شود. از این رو تشکیل جلسه داده و در این باره به گفتگو پرداختند و به نزد مأمون آمده و با اعتراض به کاراو، گفتند: ای امیرالمؤمنین تو را به خدا سوگند میدهیم از تصمیم خود درباره تزویج محمد بن علی صرف نظر کن، زیرا از این میترسیم که بدینوسیله منصبی را که خداوند به ما داده از چنگ خارج ساخته و لباس عزت و شوکتی را که خدا به ما پوشانیده، از تن ما به در آوری، زیرا تو به خوبی کینه دیرینه و تازه ما را به این گروه (بنی هاشم) میدانی و از رفتار خلفای گذشته با آنان آگاهی که (بر خلاف تو) آنان را تبعید میکردند و کوچک مینمودند و ما در آن رفتاری که تو نسبت به پدرش حضرت رضا علیهالسلام انجام دادی در تشویش و نگرانی بودیم تا این که خداوند اندوه ما را از طرف او برطرف ساخت. تو را به خدا دست از این کار بردار دوباره ما را به اندوهی که به تازگی از سینه های ما دور شده، باز مگردان و رأی خویش را درباره تزویج «ام الفضل» با فرزند علی بن موسی الرضا علیهالسلام تجدید نظر کن. «مأمون» به آنان گفت: «اما بینکم و بین آل ابیطالب ..... و لو انصفتم القوم لکانوا اولی بکم»[30] سزاوارتر از شما هستند (به مقام خلافت و زمامداری) و اما رفتار خلفای قبل از من نسبت به آنها (که یادآور شدید) آنان با این عمل قطع رحم و خویشاوندی کردند و پناه میبرم به خدا که من نیز همانند آنان باشم به خدا سوگند من از آن چه نسبت به ولیعهدی علی بن موسی علیهالسلام انجام دادم، هیچ پشیمان نیستم و به راستی من از او خواستم که کار خلافت را به دست بگیرد و من از خودم آن را دور سازم ولی او قبول نکرد و مقدّرات خداوند همان بود که دیدید. اما این که من محمد بن علی (امام جواد) را برای دامادی خود برگزیدم، به خاطر برتری اوست با خردسالیش در علم و دانش بر همه دانشمندان زمان و راستی که دانش او شگفت انگیز است و من امیدوارم آن چه که من از او میدانم برای مردم آشکار کند تا بدانند که رأی صحیح همان است که من درباره او دادهام. ازدواج مأمون با پوران فضل بن سهل از خاندان مجوسی بود که در زمان هارون الرشید توسط برامکه به دربار خلافت راه یافت و مسلمان شد ،فضل بن سهل که به علم نجوم آگاهی داشت چون نجابت مامون را دو کودکی دیده و به طالع وی نگریست،اطلاع یافت که مامون به خلافت خواهد رسید۔از این رو همواره ملازمت وی را برگزیده به خدمت او پرداخت و تدبیر امور را به عهده گرفت تا آنکه خلافت در دست مامون افتاد و فضل را به وزارت خویش برگزید۔چون شمشیر و قلم هر دو را در اختیار داشت به ذوالریاستین ملقب گردید۔[31] نفوذ بیش از حد فضل بن سهل و حسن بن سهل در امورات خلافت عباسی سبب گردید تا اهل بغداد بر علیه مامون شوریدند و حسن بن سهل را از شهر بیرون کردن و دو در نزدیکی واسط جنگی خونین با او راه انداختند و مامون را از خلافت خلع کردند و با ابراهیم بن مهدی بیعت کردند۔ فضل بن سهل همه این امور را از مامون پنهان نگه می داشت ۔ولی پس از آنکه مامون از اوضاع عراق باخبر شد در اقدامی زیرکانه فضل بن سهل را از میان برداشت وچنان وا نمود کرد که عده ای از غلامان و پیشکاران او را کشته اند ۔یاران فضل ،مامون را به شرکت در توطئه قتل او متهم کردند وبر وی شوریدند و خانه او را محاصره کردند و درصدد برآمدند که آن را به آتش کشند ولي به امر امام رضا [ع] شورشیان بازگشتند و خاطر مامون آسوده شد۔[32] اما هنوز از بدنامی قتل فضل بن سهل تبرئه نشده بود که کوشید برای دلجوئی خانواده فضل خود را به حسن بن سهل نزدیک کند به این ترتیب وزارت را به او سبرد و سپس با پوران دختر وی عروسی کرد۔[33] نمونه ي ديگري ازتلف كردن پول مسلمانان، مبلغ بسيار حيرت انگيزي بود كه مأمون در ازدواج با پوران خاتون خرج كرد. آنچه او در اين ازدواج خرج كرد از روزي كه خدا زمين را آفريده تاكنون چنين اتفاقي نيفتاده است. مأمون مهر زنش را يك ميليون دينار قرار داد با علم به اينكه قيمت هر شتر يك دينار بود. حسن بن سهل پودر پوران شرط كرد كه مأمون بايد با دخترش در دهكده اش كه در فم الصلح قرار داشت عروسي كند، و مأمون خواسته ي او را اجابت كرد و وقتي خواست با پوران عروسي كند به فم الصلح مسافرت نمود و يك ميليون دينار براي سربازاني كه با او بودند خرج كرد. او با خودش سي هزار پسر بچه و هفت هزار دختر برد و اما لشكري كه با او بود چهارصد هزار سوار و سيصد هزار پياده بود. و حسن براي مهمانانش سي هزار رأس گوسفند و مانند آن مرغ و چهارصد گاو و چهارصد شتر كشت، و مردم آن را دعوت اسلام مي ناميدند كه نامگذاري غلطي بود و از اسلام چيزي نداشت، زيرا در اسلام چنين اسرافي از بيت المال مسلمين جايز نيست. هزينه هاي مأمون تنها در اين عروسي 38 ميليون دينار شد غير از آن چيزي كه به پدرزنش حسن عطا كرده بود كه سر به دهها ميليون درهم از خراج فارس مي زد و زمينهايي كه به او صلح كرده بود. [34] و علي اي حال زماني كه مأمون با پوران عروسي كرد از بالاي بام خانه ي حسن بن سهل گلوله هاي عنبر پخش مي كردند. مردم آن را سبك شمردند و به آن رغبت نداشتند تا اينكه شخصي صدا زد هر كس گلوله اي در دست دارد بشكند، در آن حواله هايي است كه در بعضي از آنها تحويل هزار دينار و در بعضي دهها لباس از ابريشم و در بعضي پنج لباس و در بعضي غلام و در بعضي كنيز است كه آنها را به ديوان مي بردند و اجناس را تحويل مي گرفتند. كما اينكه مأمون براي سران لشكرش پنجاه ميليون درهم هزينه كرد. [35] باهلي براي تبريك به مأمون و حسن و دخترش پوران مي گويد: بارك الله للحسن و لبوران في الختن يا بن هارون قد ظفرت و لكن بنت من [36] خدا به حسن و پوران براي اين ازدواج بركت بدهد. اي پسر هارون، تو به دست آوردي اما دختر چه كسي را؟ وقتي ساعت زفاف فرا رسيد پوران بر حصيري كه از طلا بافته شده بود نشست و مأمون بر او وراد شد، و با او عمه ها و گروهي از زنان عباسيون بودند، بنابراين حسن بن سهل سيصد گوهر كه وزن هر يك از آنها يك مثقال بود بر سر عروس و داماد ريخت. هيچ كس دست دراز نكرد كه آنها را بردارد، لذا مأمون به عمه هايشان دستور داد آنها را بردارند. او دست دراز كرد و يكي را برداشت و پس از آنان زنان شروع كردند كه آنها را بردارند. مأمون و حسن بن سهل اموالي را كه خرج عروسي كردند بدون شك از بيت المال مسلمين صرف کرده بود كه بايد در راه شريعت اسلام و فقر زاديي و براي از بين بردن بدبختي از جهان اسلام استفاده مي شد. و شايان ذكر است كه هارون الرشيد وقتي با زبيده خاتون ازدواج كرد وليمه اي ترتيب داد كه در اسلام مانند آن نبود، و جوايز نامحدودي تعيين كرد: ظروفي از طلا پر از نقره و ظروفي از نقره پر از طلا، و قطعاتي از مشك و عنبر نثار كرد. اين كارها اسراف و ولخرجي است كه اسلام آن را حرام كرده است به خاطر حفظ اقتصاد امت از تلف شدن. برای شب مهمانی عروسی ولیمه بوسیله صد و چهل استر در مدت یک سال کامل هرروز سه بار هیزم به آشپزخانه حمل می کرده و این هیزم ها در آن شب تمام شد و روی شاخه های نخل روغن می ریختند وبه ناخدایان اشاره شد که کشتیها را برای گذاشتن خواص مردم از دجله بغداد تا کاکهای پادشاه شرکت در ولیمه حاضر آورند۔همچنین مامون دستور داد تا خراج یکساله فارس و ولایت اهواز را به حسن بن سهل بدهند۔[37] ازدواج محمد بن بعیث همزمان با شورش بابک خرمدین در آذربائیجان ۔محمد بن بعیث در قلعه شاهی که آن را از وجنا گرفته بود استقرار داشت وقتی دید کار بابک بالا گرفته است با او اظهار دوستی کرد ۔ابن بعیث سپاهیان و هواخواهان بابک را که از قلعه شاهی می گذشت میزبانی می کرد ۔وی با عصمت کردی فرمانروای مرند که از طرفداران بابک بود نیز ارتباط خوبی داشت ۔زمانیکه معتصم طاهر ابن ابراهیم را به جنگ آنان فرستاد ابن بعیث به معتصم نوشت و گزارش داد که به فرمان وی در فکر چاره کار بابک و یاران او است ۔وقتی عصمت کردی به قلعه شاهی آمد ابن بعیث طبق عادات از او پذیرائی کرد و با او به میگساری پرداخت و دختر او را تزویج نمود سپس عصمت را درهمان مهمانی دستگیر نمود و تمام یارانش را کشت و خود را نزد معتصم فرستاد۔معتصم از عصمت از راز و رمزهای بلاد بابک پرسید و او همه راهها را به او نشان داد۔[38] معتصم ابن بعیث را در قبال خدمتی که کرده بود پاداش داد ۔این هم یکی از ازدواج های سیاسی بود که نصیب خلافت عباسی گردید تا در برابر بابک خرمدین که بر علیه دستگاه خلافت عباسی شوریده بود آگاهانه عملیات جنگ را شروع کند دوره دوم(233-334)نفوذ ترکان نقش زنان در دستگاه خلافت در دوره نفوذ ترکان به خاطر ضعف خلفاي عباسي زنان و کنيزان امور خلافت را به دست گرفتند بلکه همه کاره خلافت شده بودند آنان امور حرمسرا و کاخ خلفاي عباسي را در دست داشتند و با همدستي وزيران و جانشينان هر چه مي خواستند مي گرفتند و مي انداختند و در تمام مملکت مداخله مي نمودند.ام موسي هاشميه يکي از زنان مشهور دربار عباسي در ايام خلافت مقتدر295-320 محسوب مي شود بدون اجازه او هيچ مهمي انجام نمي گرفت[39]ام موسي هاشميه اين قدر نفوذ کرد که وکيل دخل و خرج دربار شد اموال فراواني را به دست گرفت لذا بر عليه مقتدر توطئه کرد تا خلافت را به ابو العباس احمد بن محمد که يکي از نوادگان متوکل بود برگرداند.بنابر اين دختر خواهر خود را به عقد ابولعباس در آورد و در عروسي او اموال زيادي بذل و بخشش کرد . حضور زنان ترك در قصر عباسي(750-1258) سواركاران اوغوز ترجيح مي دادند با دختران سواركاري كه در شمشير بازي نيز مهارت داشتند ازدواج نمايند. يكي از جهانگردان اروپايي از شگفتي خود از اين زنان سخن مي گويد و آنان را زنان شجاعي مي نامد كه همانند مردان مي جنگند. و شايد اين مثل كه در كتاب (ديوان لغات ترك) آمده و مي گويد :اين زنان محكم و استوار مي جنگند و در سرعت با اسب مسابقه مي دهند و اين كه در اوغوز نامه آمده "اين زنان مديريت اداره قبيله را بر عهده مي گيرند "همه و همه نشان از اهميّت نقش زنان در اين جوامع دارد .به دنيا آوردن دختر در اين جوامع نه تنها همانند برخي قبايل مايه ننگ نبود بلكه بر عكس نمادي از برتري و فضيلت بود.طوري كه بيجان بگ از سروران اغوز خواست كه دعا بكنند خداوند دختري را به او ارزاني دارد .همچنين زنان از يك جهت نقش زيادي در گرايش ترك به دين اسلام،و از سوي ديگر در نزديك كردن دو تمدن عرب و ترك داشتند و اين مشاركت در زمان خلافت عباسي و دوران امپراطوري سلجوقيان به نهايت خود رسيد.و اين نقش زنان در زمينه نزديك كردن اين دو قدرت بزرگ بيشتر در مسائل اجتماعي خودش را نشان داد و به مدت هفت سال پي در پي ادامه يافت. ازدواجهاي خلفا عباسي با زنان ترک در طول پنج قرن (750-1258 بيشتر خلفاي عباسي (از مجموع 37 خليفه)در مراحل مختلف با خانمهاي ترك ازدواج كردند . در اينجا به طور مثال به برخي از آنها اشاره مي كنيم . دختر پادشاه سمرقند همسر خليفه منصور خيزران همسر خليفه مهدي مراجل خاتون و ماريدا خاتون همسران خليفه رشيد شجاعت خاتون همسر معتصم جيجك خاتون قطر الندي و سغاب همسران معتضد همين طور خلفاي عباسي با هشت تن از دختران دربار سلجوقي ازدواج كردند خديجه ارسلان خاتون همسر خليفه قائم به امر الله. سفري ،ماه ملك و آلتون خاتون همسران خليفه مقتدا. كوموش و عصمت خاتون همسران خليفه مستظهر امينه و تورك خاتون همسران مسترشد فاطمه خاتون همسر مكتفي زمرّد خاتون همسر مستضيء بالله. سلجوقه خاتون همسر خليفه ناصر بالله تورك خاتون همسر خليفه ظاهر. امّا خليفه هايي از مادران ترك كه عبارتند از : الرشيد و مادرش خيزران مراجل مادر مأمون ماريدا خاتون مادر معتصم شجاعت خاتون مادر خليفه متوكل سغاب خاتون مادر خليفه مقتدا شجاعه خاتون از تركهاي خوارزم است بعد از ازدواجش در سال 205 هجري با مستعصم متوكل را به دنيا آورد .به كارهاي نيكوكارانه و خداپسندانه همت گماشت و بعد از اين كه پسرش متوكل به خلافت رسيد زيارت حج را به عمل آورد طوري كه پسرش از سامراء تا نجف او را همراهي كرد و همين طور نوه اش مستنصر او را همراهي مي كرد . بعد از اين كه خبر خشك شدن رودي كه به كوههاي طائف و عرفات در سرزمين مقدس در نتيجه اعمال خرابكارانه را شنيد گروهي را براي بررسي موضوع فرستاد و دستور داد در كمترين زمان ممكن رودخانه را تعمير كنند .طوري كه هزينه طرح را شخصاً پرداخت نمود . همينطور آثار تاريخي برجسته اي در بغداد ،واسط و مكه وجود دارند كه نام اين خانم بزرگوار را بر دوش مي كشند . شجاعت خانم شش ماه پيش از كشته شدن پسرش متوكل درگذشت و نوه اش مستنصر بالله نماز جنازه او را به جاي آورد ايشان را در مسجد جامع متوكليه دفن كردند _امروزه اين مكان در منطقه ابي دلف موجود است . قطر الندي همسر خليفه معتضد بالله بود.در قصر عباسي دو زن درباري اين لقب را داشتند يكي مادر خليفه قائم بامر الله با نام عالم ،وديگري دختر حمرويه (از تبار ترك)كه نام واقعي اش اسماء بود و به قطر الندي ملقب شده بود .و ايشان نوه احمد بن طولون موسس دولت طولوني است كه اين آقا در سال 250هجري قمري در عراق به دنيا آمد ،سپس همراه پدرش به مصر سفر كرد همانجا ازدواج كرد و خداوند قطر الندي را به آنها روزي داد .تاريخ نگاران فقط تا اين حد بسنده كرده اند كه او بسيار زيبا و از هوش بالايي برخوردار بوده است .طبق عادت آن زمان حاكمان دخترانشان را به عقد خانواده هاي اصيل در مي آوردند همين كار را حمرويه با دختر بزرگوار خود قطر الندي به عمل آورد و او را به عقد خليفه معتضد بالله درآورد.مراسم باشكوهي برگزار شد و در سال 282هجري قطر الندي به بغداد آمد ،و بانوي قصر عباسي شد. ازدواجش پنج سال به طول انجاميد و در عنفوان جواني درگذشت و در بغداد در نزديكي ضريح امام اعظم در رصافه به خاك سپرده شد. ازدواجهاي سياسي در ميان زير دستان عباسيان در مساله قدرت به آنها وقتي که فسادي در سازما اداري و تشکيلات دولتي عباسيان پديد آمد و به دنبال سلطه ترکان بر دستگاه خلافت منصبي جديد در خلافت بوجود آمد و آن منصب امير الامرائي بود که تحولي عظيم در نظام اداري و سياسي دستگاه خلافت عباسي ايجاد کرد .مقام امير الامرائي به جاي منصب وزارت درسال 324 ه پديدار شد خليفه راضي از برخي وزراي ضعيف در اداره کارهاي حکومت کمک گرفت اين افراد در به دوش گرفتن کار وزارت ناتوان ماندند و نفوذ خود را دست دادند.[40] بنا بر اين خلفا براي نجات از وضعيت پيش آمده به حاکمان امارت هاي نزديک در عراق اميد بستند خليف راضي محمد بن رائق امير واسط و بصره را فراخواند و زمام امور را به دست او سپرد .دست او را در همه امور حکومتي باز گذاشت و او را امير الامراء لقب داد.[41] به علت رقابت اميران با ابن رائق نفوذ وي در سال 326 ضعيف شد و بجکم فرمانده ابو عبدالله وارد بغداد شد و زمام امور را به دست گرفت.و به مقام امير الامرائي رسيد . ازدواج بجکم با دختر ابو عبدالله بريدي بریدی ، خاندان ، خاندان ایرانیِ ضمان دار اهواز (خوزستان ) در قرن چهارم . نام این خاندان برگرفته از شغل پدر آنان ، ابوعبدالله حسن بن عبدالله بریدی ، است که صاحب برید بصره بوده است آنان ضمان داری اهواز (خوزستان ) را بر عهده داشتند[42] پس از آغاز خلافت قاهر (320ـ322) بریدیها منصب شان عزل و زندانی شدند و اموالشان مصادره گردید. چندی بعد، ابوعبدالله بریدی آزاد شد و سال بعد با پرداخت پنجاه هزار دینار، ایالت اهواز را به دست آورد و برادرانش به مشاغل سابق خود بازگشتند. ابوعبدالله بریدی دست به ستم و غارت اموال تجار زد و پس از آن قدرت بریدیها افزایش یافت.پس از حملة مرداویج امیر زیاری به اهواز، ابوعبدالله بریدی نزد یاقوت ، عامل پیشین فارس ، به واسط رفت و دبیری او را به عهده گرفت و به کار نواحی دیگر اهواز پرداخت . ابن رائق ، بَجْکَم امیر ترک ، را به جنگ بریدی فرستاد. بریدی در نبردهای متعدد از او شکست خورد و با سیصد هزار دینار قصد فرار داشت که کشتی و اموالش غرق شد، لیکن خودش نجات یافت[43].و پس از جنگ دیگر با ابن رائق ، به اُوال گریخت و عمادالدوله را به تصرف عراق تشویق کرد. عمادالدوله در 326، برادر خود معزالدوله احمد را همراه بریدی روانة اهواز کرد. بجکم از معزالدوله شکست خورد و معزالدوله و بریدی در عسکر از روستاهای اهواز مستقر شدند. معزالدوله از بریدی برای کمک به رکن الدوله سپاه خواست . بریدی به بصره گریخت[44]. قدرت بجکم ، بر اثر تصرف شوش ، افزون شد و خواهان جانشینی ابن رائق گردید. ابن رائق با بریدی بر ضد بجکم متحد شد و وعدة ضمان واسط را به او داد. بجکم ابتدا با بریدی جنگید، سپس با او متحد شد و وعده داد که ، در صورت تصرف بغداد، ضمان واسط را به وی خواهد داد. بجکم در ذیقعدة 326، روی به بغداد نهاد و بر آن شهر مسلط شد و موقعیت ابن رائق (امیر الامرایی ) را به کف آورد . راضی ، به تشویق ابن شیرزاد، وزیر بجکم ، ابوعبدالله بریدی را به وزارت خود پذیرفت . در 327، بریدی در واسط ماند و در 328، سپاه به شوش فرستاد و سردار دیلمی را کشت. رکن الدوله به کمک معزالدوله شتافت و در سمت شرقی واسط مستقر شد، و عده ای از سپاهیان او به بریدی پیوستند. بجکم و راضی ، برای کمک به بریدی ، از بغداد حرکت کردند، و دیلمیان به اصفهان بازگشتند. در 328، بجکم باابوعبدالله بریدی صلح کرد و دختر بریدی به ازدواج بجکم درآمد که سبب استحکام دوستی این دو تن شد. پس از آن ، قرار شد که بجکم به تصرف جبال بپردازد و بریدی اهواز را از سلطة معزالدوله خارج سازد. بریدی قصد داشت با دور شدن بجکم موقعیت او را در بغداد به دست آورد، ولی بجکم از این توطئه آگاه شد و ابوعبدالله بریدی را از وزارت عزل کرد. در 328 خلیفه با لشکری عازم واسط شد و بریدی از آنجا به بصره رفت[45]بریدی در جنگ با توزون ، سردار بجکم ، شکست خورد، اما پس از آنکه بجکم هنگام شکار در ناحیة کردستان به دست کردان کشته شد[46] ازدواج ابو عبدالله بريدي با دختر توزون پس از کشته شدن بجکم سپاهيان وي به ابو عبدالله بريدي پيوستند بريدي نيز به کمک آنان واسط و بغداد را تصرف کرد و بار ديگر به وزارت رسيد اما سپاهيان بر او شوريد ند و کورتکين را به امير الامرائي برگزيدند.بريدي به واسط گريخت و از آنجا سپاهي گران را روانه بغداد نمود خليفه متقي و ابن رائق نتوانستند در برابر بريدي مقاومت کنند و به ناصر الدوله حمداني پناه بردند و از او ياري خواستند بدين ترتيب حمدانيان وارد بغداد شدند و منصب امر الامرائي را به دست گرفتند. [47] در زمان حمدانيان به خاطر درگيري هاي داخلي اوضاع بغداد وخيم تر شد بويژه سپاهيان ترک به فرماندهي توزون بر آنان شوريدند و آنها مجبور شدند به همراه خليفه به موصل باز گردند.توزون که پس از کشتن مرادويج به همراه بجکم به بغداد آمده بود در زمان بجکم فرماندهي سپاه را داشت .در زمان امير الامرائي حمدانيان متقي وي را رئيس پليس بغداد کرد.[48] پس از آنکه در سال 331 ه بر حمدانيان شوريدند و آنان را از بغداد بيرون کرد خود منصب امير الامرائي را دست گرفت [49] توزون واسط را از دست بريديان که به مقام وي چشم طمع داشتند در آورد و ابن شير زاد را که نزد آنان گريخته بود دبير خويش کرد اين عمل توزون ،خليفه متقي را رنجانيد لذا از بيم توزون به موصول گريخت و به ناصر الدوله حمداني پناه برد[50] توزون که چنين ديد در صدد آشتي با بريديان برآمد ،پس خراج واسط را به ضمانت ابو عبدالله بريدي داد و دختر خود را به عقد او در آورد. هدف توزون از طرح دوستي با بريديان اين بود که وقتي وي بغداد را براي حمله به حمدانيان خالي مي گزارد بريديان مانع از دست اندازي آل بويه به قلمرو حکومتي وي شوند.[51] توزون پس از آنکه با ابو عبدالله بريدي يکدل شد به موصل لشکر کشيد و در نزديکي تکريت حمدانيان را شکست داد خليفه متقي به رقه گريخت و از همانجا نامه اي به توزون نوشت و ناراضايتي خود را از همکاري او با بريديان اعلام کرد و گفت اگر وي را خشنود و راضي کند و با ناصر الدول عقد صلح ببندد و به بغداد بر مي گردد.بنا بر اين توزون با حمدانيان صلح کرد.اما دوستي توزون و خليفه ديري نپائيد چونکه خليفه از بويهيان دعوت کرده بود به بغداد بيايند و به احمد بن بويه وعده امير الامرائي داده بود بدين ترتيب در سال 333ه توزون خليفه را دستگير کرد و با مستفکي بيعت نمود و او را به خلافت نشانيد.[52] ابو عبد الله بريدي که همواره به امير الامرائي بغداد چشم دوخته بود هرگز نتوانست بدان دست يابد چنانکه قبلا با بجکم ارتباط خانوادگي بر قرار ساخت و دختر او را به زني گرفت و دختر خو د را به او تزويج کرد اين بار نيز با توزون طرح دوستي ريخت و دختر وي را به زني گرفت و لي باز موفق نشد به مقام امير الامرائي دست يابد دوره سوم حکومت آل بويه روابط آلبويه و حمدانيان در مرکز خلافت در دوره اول، حاكميت حمدانيان بر جزيره و شام پذيرفته شده بود و آلبويه به فكر تسلط بر اين اراضي نبودند. گرچه معزالدوله چندين بار توانست ناصرالدوله را شكست دهد، ولي هر بار از درِ آشتي و صلح در آمد و به بغداد بازگشت و دليل اين كار معزالدوله نيز عدم استحكام پايههاي حكومت آلبويه از طرفي، و مقتدر بودن حمدانيان براي حفاظت از سرحدات شام از سوي ديگر بود، از اين رو امور سرحدات شام را به عهده سيفالدوله حمداني گذاشته و حتي از وي درخواست ماليات هم نكردند. حمدانيان از زمان ابوالهيجا پدر ناصرالدوله تقريباً در جزيره استقلال داشته و در امور بغداد نيز دخالت ميكردند و يك بار هم ناصرالدوله به بغداد دست يافت و منصب امير الامرايي را از آنِ خود كرد. بختيار، پسر معزالدوله نيز در برابر بنيحمدان سياست منفعتجويي را در پيش گرفت و با توجه به درگيري پسران ناصرالدوله گاهي طرف ابوتغلب را رعايت ميكرد، و چون منافع مهمتري را در نزديكي با حمدان، رقيب ابوتغلب ميديد، به سوي او متمايل شده و تعهداتش را در برابر ابوتغلب به فراموشي ميسپرد. چنانكه بيان شد، روابط حاكمان آلبويه با حمدانيان همواره خصمانه بوده، گرچه در آغاز تسلط آلبويه بر بغداد و پس از چندين درگيري گاهي ميان ناصرالدوله حمداني و معزالدوله صلح نامههايي نوشته ميشد. ابنخلدون درباره علت بروز اولين درگيري ميان ناصرالدوله حمداني و معزالدوله بويهي در سال 334 ق72 چنين بيان داشته است: «چون معزالدولةبن بويه به هنگام استيلايش بر بغداد المستكفي را خلع كرد، ناصرالدوله به خشم آمد و از موصل روانه عراق گرديد، معزالدوله نيز سرداران خود را به مقابله فرستاد.» در اين گزارش، ناصرالدوله آغازگر جنگ معرفي شده است، در حاليكه مسكويه در گزارش خود چنين بيان ميدارد كه معزالدوله لشكري را به سوي موصل فرستاد و جنگ ميان آنان در منطقه عكبرا صورت گرفت.معزالدوله خود نيز به همراه المطيع خليفه عباسي به عكبرا رفت.74 ناصرالدوله عدم حضور دشمن را در بغداد غنيمت شمرد و برادرش ابوالعطاف جبيربن عبدالله بنحمدان را براي تصرف آنجا روانه كرد. او با كمك ابوجعفربن شيرزاد كه در بغداد پنهان شده و از پناهگاه بيرون آمده بود، وارد بغداد شده و به نام ناصرالدوله در بغداد حكومت برقرار كردند. خود ناصرالدوله نيز بلافاصله وارد بغداد شد. گرچه ناصرالدوله بر بغداد مسلط شد و حتي نام خليفه عباسي (المطيع) را از خطبه انداخت،76 اما جنگ ميان او و معزالدوله به پايان نرسيد و جنگ در بغداد ادامه پيدا كرد و در نهايت، ناصرالدوله از معزالدوله شكست خورد و فرار كرد77 و معزالدوله بر بغداد مسلط شد. پس از آن، ميان آن دو صلحنامهاي تدوين شد كه بر اساس آن مقرر گرديد كه ناصرالدوله در برابر تسلط بر منطقه تكريت در شمال عراق و منطقه مصر و شام، مالياتي به بغداد، مركز خلافت عباسي بپرازد. گرچه صلحنامهاي ميان ناصرالدوله و معزالدوله امضا شده بود، اما به سبب كارشكنيهاي ناصرالدوله و عدم پرداخت ماليات و مقرري تعيين شده، درگيريهايي در سالهاي 33779 و347 ق بهوقوع پيوست كه در جنگ اخير با كمك و شفاعت سيفالدوله مجدداً صلحنامهاي امضا شد كه البته اين صلحنامه ميان معزالدوله و سيفالدوله از طرف ناصرالدوله برقرار شد، زيرا معزالدوله از صادر كردن فرمان به نام ناصرالدوله خودداري ميكرد. بر اساس اين صلحنامه، مقرر شد كه سالانه مبلغ 000/000/90 درهم به معزالدوله پرداخت شود. بدين ترتيب، ناصرالدوله مجدداً به قلمرو خود بازگشت.80 معزالدوله در سال 352 ق به سبب نقض صلحنامه توسط ناصرالدوله به موصل لشگركشي كرده، به طور رسمي ناصرالدوله را عزل و پسر او ابوتغلب را جانشين وي كرد. درگيري بين آلبويه به فرماندهي عضدالدوله و حمدانيان به فرماندهي ابوتغلب حمداني ادامه يافت. عزالدوله وزير خود ابن بقيه و حاجبش سبکتکين را به رويارويي با ابو تغلب فرستاده بود سبکتکين با عزوالدوله دلش صاف نبود با ابو تغلب همدل شد و برعليه وي توطئه کردند و قرار گزاشتند تا يکباره خليفه و ابن بقيه و خاندانش عزالدوله را از ميان بر دارند چنين تقسيم کار کردند که سبکتکين المطيع و مادر بختيار را باز داشت و در بغداد اعلام عصيان نمايد و ابو تغلب به موصل برود و بختيار را که در آنجا بود کارش يکسره کند اما ظاهراسبکتکين در خوف و ترس شد و از عهد خود باز گشت و طرف بختيار را گرفت و بدين گونه از نيروي ابو تغلب کاسته شد و در هدف بزرگ و خطرناکش تنها ماند .سپس بغداد را به سوي موصل ترک کرد و بيرون موصل با بختيار مواجه گرديد و در صدد مذاکرات صلح بودند که سبکتيکن و ابن بقيه رسيدند و بختيار را وادار کردند تا با ابو تغلب بجنگند.اما بختيار به سبب دوري از خوشيها و آرامش بغداد از جنگ روي برتافت و پيشنهاد صلح ابو تغلب را پذيرفت تا ابو تغلب لقب سلطان به خود بگيرد و دختر بختيار را به زني بگيرد.[53] بنا بر اين در رجب سال 363 ه پيمان صلح بسته شد و المطيع خليفه به ابوتغلب لقب عبده الدوله داد و خلعتهاي سلطاني براي او فرستاد و روز پنجشنبه 20 ذيحجه همان سال دختر بختيار را به عنوان همسر ابو تغلب نزد او آوردند.[54]بختيار پس از آنکه با ابو تغلب پيمان صلح بست و دخترش را به او تزويج کرد از موصل راهي بغداد شد ولي در راه خبردار شد که ابو تغلب جمعي از ياران وي را کشته است ،اين امر به بختيار گران آمد سپس وزير خود ابن بقيه و حاجبش سبکتين را فرستاد و تا ابو تغلب را دستگير سازند .ابو تغلب خواستار صلح شد. و ابو احمد موسوي پدر شريف رضي واسطه صلح بين آنان گرديد و ابو تغلب سوگند خورد که از کشتن ياران بختيار بي خبر بوده است بنا براين با ديگر بين ابو تغلب و بختيار آتشي شد و بختيار به بغداد بازگشت و دختر خود را که زن ابو تغلب بود نزد وي فرستاد.[55] چنانکه گفته شد عزو الدوله بختيار به خاطر ترس از نيروي ابو تغلب با وي صلح کرد و دخترش را به عقد او در آورد ولي جز اين بختيار هدف ديگري نيز داشت و آن به دست آوردن يک هم پيمان در برابر پسر عمويش عضدوالدوله بود که در صددد تصرف بغداد بر آمده بود.[56] عز الدوله که انديشه تجاوز عضدوالدوله باخبر شد ،کوشيد تا مخالفان او را با وعده هاي گوناگون به سوي خود جلب نمايد از اين رو با ابو تغلب و عمران بن شاهين صاحب بطائح از در دوستي در آمد چنانکه با الطائع خليفه نيز ارتباط برقرار ساخت و دختر خود ،شاه زمان را به عقد خليفه در آورد ،مهر شاه زمان صد هزار دينار بود و خطبه عقد را قاضي ابوبکر بن قريعه خواند و اين ازدواج در سال 364 ه انجام يافت .[57] پيمان عضدو الدوله با سامانيان خاندان ساماني که از سال 361 ق در صاحب قلمرو قدرت شده بودند. توانستند قلمروي خود را به آسياي مرکزي و ماورالنهر گسترش دهند . آل بويه که تازه روي کار آمده بودند با آنان در افتادند وجنگ و درگيري بين آنان آغاز شد بين منصور بن نوح و رکن الدوله بويهي 335-336 ق که در ري حکومت داشت همچنان تا سال 361 ق ادامه داشت تا اينکه در اين سال بين عضدوالدوله با سامانيان صلح گرديد به موجوب پيمان صلح قرار شد يکي از اين قرارداد اين بود که عضدو الدوله دختر خود را به نوح پسر منصور به همسري بدهد[58] عضد الدوله ديلمي و انديشه وارث خلافت شدن عضدو الدوله نفوذ آل بويه را در همه ولايتهاي خليج فارس ،قزوين ،اصفهان تا سوريه وسعت داد و همه جا نام او را در خطبه خواندند و به نامش سکه زدند و براي تائيد قدرت خود دختر خود را به خليفه داد تا ارتباطش با وي هرچه بيشتر نزديک باشد.[59]اين ازدواج در سال 370ق صورت گرفت. هنگامي که خطبه عقد جاري گرديد خليفه به امير الامرائ ياد آور شد از اينکه دودمان آل بويه اجازه يافت با خاندان هاشمي پيوند زناشوئي برقرار کند به شرف و افتخار يگانه دست مي يابد ولي زيرکي الطائع به فريادش رسيد و با دختر عضدو الدوله زفاف نکرد و به همين خاطر روابط بين خليفه و عضدو الدوله به سردي گرائيد.[60] ازدواج دختر بهاء الدوله با خليفه از آغاز دوران آل بويه مردم بطايح طغيان کرده بودند. وقتي شرف الدوله 372-379 ق به قدرت رسيد يکي از بزرگان بطايح را در آنجا امارت داد و لقب او را مهذب الدوله گذاشت و با اين تدبير بطايح را به قلمرو خود باز آورد.[61] خليفه عباسي القادر بالله381-422ق قبل از اينکه به خلافت برسد به خاطر اختلافي که با خواهرش داشت مورد تعقيب الطائع خليفه واقع شد بنابر اين به مهذب الدوله در بطائح پناه برد. او نيز با کمال ميل به خدمت قادر در ايستاد.[62] موقعيت مهذب الدوله در بطايع باعث شد تا بهاء الدوله ديلمي 379-403 ق که با برادر خود صمصام الدوله اختلاف و درگيري داشت از او ياري طلبيد .بنا بر اين بها الدوله دختر خود را بعقد مهذب الدوله در آورد.[63] همچنين بها الدوله براي رسميت بخشيدن به حکومت خود نياز مند تائيد و حمايت خليفه بود .با اينکه رابطه خيلي نزديکي با القادر بالله ايجاد کرد و دختر خود را که سکينه نام داشت به همسري خليفه داد و مبلغ صد هزار دينار براي مهريه دخترش تعيين نمود.[64] دوره چهارم(233-234)از زمان سلاجقه تا سقوط بغداد سَلجوقیان (سَلاجقه، آلسلجوق)، نام دودمانی ترکتبار بود که در سدههای (۵ و ۶ هجری)، بر بخشهای بزرگی از آسیای غربی و ایران فرمانروایی داشتند.[65] دولت سلجوق به دست مؤسس حقيقي خود طغرل بيگ به اوج شكوفايي خودش رسيد ، و شايد باور ايشان بر عادت تركهاي قديم در خصوص ضرورت نزديكي بزرگان قبيله نسبت به همديگر براي مستحكم تر نمودن پيمانهاي سياسي و روابط اجتماعي ،عامل مهمي در موفقيّت سياست او در رساندن دولت به مرحله شكوفايي و ثبات سياسي بوده است و همين امر نقش مهمي در به عقد خليفه عباسي قائم به امر الله در آوردن دختر برادرش چغري بيگ (خديجه ارسلان خاتون)بازي كرد[66] .اين ازدواجها اهميت سياسي ،نظامي ،اجتماعي و فرهنگي زيادي را به دست آوردند و اين مسئله روابط تركها و عربها را بالاتر از مسئله دينداري به اسلام قرار داد.همينطور در غناي فرهنگي دو طرف و مستحكم تر شدن روابط نظامي نقش داشت . دلايل زيادي براي اقبال خلفاي عباسي به اين نوع ازدواجها وجود داشت ، از آن جمله شخصيت نيرومند زن ترك كه او را از ديگر زنان متمايز مي سازد كه اين امر خود اثر مثبتي در شكل گيري شخصيت فرزندان دارد .شايد از مهمترين مزاياي زنان ترك در كنار زيبايي ظاهري و هوش سرشار آنها مشاركت آنها در جنگها همپاي مردانشان باشد . علاوه بر اينها خلفاي عباسي علاقه زيادي براي مستحكم تر نمودن روابط خود با جوامع ترك داشتند . ازدواجهاي سياسي دوره سلجوقي ازدواج بين افرادي از خاندان سلجوقي با خلفاي عباسي يا فرزندان آنها از عواملي بود كه جهت استحكام صلح و دوستي از آن استفاده مي شد.[67] به هر حال ازدواجها تنها منحصر به دختر دادن به خلفاي عباسي از سوي تركها نبود بلكه تركها ازدواج با دختران خلفاي عباسي را به مثابه نزديكي به پيامبر قلمداد مي كردند چرا كه عباسيان فرزندان عموي پيامبر بودند .به همين خاطر طغرل بيگ با دختر خليفه عباسي قائم به امر الله "سيده فاطمه" ازدواج كرد .ازدواج مردان ترك با دختران خليفه تنها با غرض سياسي نبوده بلكه ريشه در محبت عميق آنها نسبت به پيامبر(ص) و فرزندان و دامادهاي ايشان داشت.و همين مسئله احترام تركها به پيامبر و فرزندان ايشان سبب شده است كه تركها بيش از آن كه به امويان نزديك شوند به عباسيان نزديك شدند .براي همين تركها داماد خلفاي عباسي شدن و ازدواج با دختران دربار عباسي را براي خود افتخار بزرگي مي دانستند. دولت سلجوق به دست مؤسس حقيقي خود طغرل بيگ به اوج شكوفايي خودش رسيد ، و شايد باور ايشان بر عادت تركهاي قديم در خصوص ضرورت نزديكي بزرگان قبيله نسبت به همديگر براي مستحكم تر نمودن پيمانهاي سياسي و روابط اجتماعي ،عامل مهمي در موفقيّت سياست او در رساندن دولت به مرحله شكوفايي و ثبات سياسي بوده است و همين امر نقش مهمي در به عقد خليفه عباسي قائم به امر الله در آوردن دختر برادرش جاغري بيگ (خديجه ارسلان خاتون)بازي كرد .و بر پايه اين سياست تعداد زيادي از زنان ترك بانوان قصر عباسي گشتند .و اين روند همچنان ادامه يافت .اين ازدواجها اهميت سياسي ،نظامي ،اجتماعي و فرهنگي زيادي را به دست آوردند و اين مسئله روابط تركها و عربها را بالاتر از مسئله دينداري به اسلام قرار داد.همينطور در غناي فرهنگي دو طرف و مستحكم تر شدن روابط نظامي نقش داشت . دلايل زيادي براي اقبال خلفاي عباسي به اين نوع ازدواجها وجود داشت ، از آن جمله شخصيت نيرومند زن ترك كه او را از ديگر زنان متمايز مي سازد كه اين امر خود اثر مثبتي در شكل گيري شخصيت فرزندان دارد .شايد از مهمترين مزاياي زنان ترك در كنار زيبايي ظاهري و هوش سرشار آنها مشاركت آنها در جنگها همپاي مردانشان باشد . علاوه بر اينها خلفاي عباسي علاقه زيادي براي مستحكم تر نمودن روابط خود با جوامع ترك داشتند . به هر حال ازدواجها تنها منحصر به دختر دادن به خلفاي عباسي از سوي تركها نبود بلكه تركها ازدواج با دختران خلفاي عباسي را به مثابه نزديكي به پيامبر قلمداد مي كردند چرا كه عباسيان فرزندان عموي پيامبر بودند .به همين خاطر طغرل بيگ با دختر خليفه عباسي قائم به امر الله "سيده فاطمه" ازدواج كرد .ازدواج مردان ترك با دختران خليفه تنها با غرض سياسي نبوده بلكه ريشه در محبت عميق آنها نسبت به پيامبر(ص) و فرزندان و دامادهاي ايشان داشت.و همين مسئله احترام تركها به پيامبر و فرزندان ايشان سبب شده است كه تركها بيش از آن كه به امويان نزديك شوند به عباسيان نزديك شدند .براي همين تركها داماد خلفاي عباسي شدن و ازدواج با دختران دربار عباسي را براي خود افتخار بزرگي مي دانستند.و دليل اين مدعا سفارش آلتون جان خاتون به شوهرش سلطان سلجوقي طغرل بيگ مي تواند باشد كه گفته است :"سفارش مي كنم كه بعد از مرگ من با دختر خليفه عباسي ازدواج بكني چه آنها فرزندان عموي پيامبر هستند . اگر اين كار را انجام دهي به خوشبختي دنيا و آخرت خواهي رسيد" تنها اين زن نبود كه چنين اعتقادي را داشت بلكه زنان دربار ديگري همچون بي بي توركن خاتون و ابيش خاتون راه او را در پيش گرفتند .و اين زنان تنها در سطح سياسي خوش ندرخشيدند بلكه در ميدان گسترش فرهنگ و تمدن اسلامي از خودشان اثر ماندگاري را برجاي گذاشتند .اين فعاليتها خود را در بخش ساخت مدارس ، مساجد،دانشكده ها و بيمارستانها نشان دادند و تا به امروز نيز برخي از اين بنا ها نامهاي اين زنان را بر پيشاني خود دارند .در اينجا به برخي از اين بنا ها كه در موصل و بغداد به دستور اين زنان ساخته شده و نامهاي آنها را جاودانه ساخته اشاره مي كنيم : مسجد جامع زمرّد خاتون در بغداد ،اين بنا را زمرّد خاتون مادر خليفه ناصر بنا نهاد ايشان در سال 1202 هجري قمري وفات يافت و در همان مسجد مدفون گشت مسجد جامع قومورلو كه از طرف عايشه خاتون همسر ولي احمد پاشا ساخته شد مسجد جامع بزرگ عادله خاتون كه از سوي عادله خاتون در سال 1754 ساخته شد مسجد جامع نعمان پاشا كه از سوي فاطمه خاتون در سال 1780 ساخته شد . مسجد جامع رابعه خاتون در موصل كه از سوي رابعه خاتون خواهر والي موصل ساخته شد مسجد جامه مريم خاتون كه در سال 1825 ساخته شد . مسجد جامع سيده زينب كه در سال 1246 ساخته شد . آلتون خاتون آلتون خاتون همسر خليفه عباسي مقتدي بالله دختر سلطان سلجوقي ملكشاه است .خليفه وزير خود فخر الدين را با هداياي گرانبها به اصفهان فرستاد تا او را از پدرش ملكشاه خواستگاري كند - سال 474 هجري- مادر آلتون خاتون توركن خانم شرط موافقت خود را با اين موضوع ضرورت حضور مادر و عمّه خليفه در جشن نامزدي آنها كه در اصفهان برگزار خواهد شد قرار مي دهد . بعد از گذشت پنج سال از مراسم نامزدي آلتون خانم به همراه مادرش به بغداد رفت . ملكشاه بعد از فتح سرزمينهاي شام به بغداد رسيد .آلتون خاتون بعد از يك سال از ازدواجش پسري را به دنيا آورد كه نام او را جعفر نهادند محبت خليفه نسبت به پسرش به حدي رسيد كه همسرش را فراموش كرد طوري كه آلتون خاتون از دست همسرش به پدرش ملكشاه شاكي شد او نيز از خليفه خواست كه به نوه اش جعفر و دخترش اجازه دهد سفري به اصفهان داشته باشند بعد از مدتي كه آلتون خاتون در اصفهان مي ماند ماند دچاري بيماري مي شود و مي ميرد بنابر اين پيكر او به بغداد انتقال داده مي شود همينطور پيكر پدرش نيز كه در سال 485 فوت كرد بدانجا منتقل مي شود و در مقبره جنيد به خاك سپرده مي شود . 1. ازدواج القائم بامرالله با دختر داوود(ارسلان خاتون) در سال 488 هـ.ق خليفه القائم به امرالله با دختر داوود(ارسلان خاتون (خديجه)) برادر طغرل عقد زناشويي بست.مقصود خليفه از اين وصلت ، بزرگداشت و احترام طغرل بود تا دشمنان « نتوانند رشته دوستي آنان را پاره كنند ».مبلغ مهريه 100 هزار دينار بود و مراسم عقد با حضور گروهي از علما و بزرگان برگزار شد. عروس با شكوه تمام ، همراه مادر خليفه و عميدالملك وزير به خانه خليفه برده شد. اين زن بعدها در جريان ازدواج طغرل با دختر خليفه نقش فعالي ايفا كرد. از نظر وي وصلت با خاندان خلافت شرافتي به حساب مي آمد كه به آساني نصيب هر كس نمي شد هرچند او از زمان مرگ آلب ارسلان، برادرش ، از بغداد خارج شد و حتي در زمان مرگ القائم در بغداد نبود. وي پس از مرگ خليفه به همسري فرامرز بن علاء الدوله بن كاكويه درآمد. از مهمترين و بزرگترين زنان قصر عباسي قلمداد مي شود.و با خليفه عباسي قائم به امر الله ازدواج كرد نام او را به خديجه - نام مادر مؤمنان و همسر پيامبر اكرم (ص) - متبرك ساخت خديجه برادرزاده طغرل بيگ مؤسس امپراطوري سلجوقي بود و نام مستعارش جغري بيگ و نام واقعي اش اصلان خاتون بود. و اين ازدواج بنا به خواهش عموي اش طغرل بيگ به خاطر علاقه اي كه ايشان جهت ايجاد فاميليت با خليفه براي تقويت پايه هاي دولت سلجوقي و كسب افتخار فاميليت با سلاله پيامبر (ص )داشت صورت گرفت. در طول ساليان زندگي اش با خليفه كه از نظر سني از او بزرگتر بود بسيار سعي كرد در هر شرايطي در كنار همسرش باشد با اين وجود خديجه ارسلان بعد از تسلط فرمانده بصاصيري بر بغداد و تبعيد خليفه از طرف ايشان به حديثه عانه در سال 450 هجري مجبور شد دور از همسرش زندگي كند ،طوري كه او از اين محنتي كه براي همسرش پيش آمده بود دردمند بود هر چند كه بصائري بسيار به او احترام مي گذاشت و او را تسليم عبدالله بن جرده يكي از اعيان آن زمان بغداد كرده بود ،درد و رنج خديجه ارسلان خاتون با مرگ پدرش جاغري بيگ در خراسان درست بعد از يك سال از تبعيد همسرش بيشتر شد بعد از مدتي بصائري با رفتن خديجه پيش عمويش طغرل بيگ موافقت كرد .به محض رسيدن به آنجا پول و لباس براي همسر در تبعيدش "خليفه" فرستاد .و با وجود تمامي مشكلات مجبور شد تا سال 445 هجري در كنار عمويش بماند و زماني كه براي بار ديگر خليفه به بغداد بازگشت عموي خديجه طغرل بيگ اسباب و اثاثيه بسياري را براي او فرستاد ولي خليفه ديگر پير شده بود و توجهي به مال دنيا نداشت و بدون اينگه كوچكترين توجهي به رويدادهاي پيرامون خود داشته باشد گوشه نشيني و پارسايي را برگزيد موضوعي كه ارسلان خاتون را مجبور ساخت بعد از موافقت شوهرش به سرزمين خود جائي كه عمويش طغرل بيگ در آنجا زندگي مي كرد برگردد در سال 458 هجري خليفه قائم به امر الله نامه اي به فرمانده آلب ارسلان برادر همسرش خديجه ارسلان فرستاد و در آن نامه پيروزي او را در جنگ با بيزانسها تبريك گفت و همچنين از او خواست كه همسرش را به بغداد بفرستد زماني كه خديجه به بغداد بازگشت به مباركي آمدنش جشن باشكوهي گرفته شد و سكان شهر براي استقبال او به بيرون شهر آمدند و تاريخ نگاران بعد از اين دوره هرگز مطلبي در مورد او ننگاشتند . 2. ازدواج طغرل با دختر القائم بالله(سيده خاتون) ازدواج طغرل با خليفه عباسي از پرماجراترين وصلتهاي سياسي اين دوره است. طغرل قاضي ري ، ابوساعد را به بغداد فرستاد تا از دختر خواستگاري كند. خليفه ، ابومحمد تميمي را براي منصرف كردن طغرل فرستاد و به تميمي گفت اگر طغرل منصرف نشد ، 300 هزار دينار و زمينهاي اطراف واسط را به عنوان شيربها بخواه. تميمي جريان را با عميدالملك در ميان گذاشت . عميدالملك درخواست شيربها از سلطان را مناسب ندانست . طغرل ، عميدالملك را همراه ارسلان خاتون با 100 هزار دينار و همان مقدار هم جواهر و هداياي ديگر نزد خليفه فرستاد. خليفه از پذيرش اين وصلت خودداري كرد و حتي گفت اگر مرا از اين امر معاف ندارند از بغداد خارج مي شوم طغرل با ناراحتي از ارسلان خاتون خواست تا بغداد را ترك كند و نامه اي سراسر سرزنش و تهديد به بغداد فرستاد . در نامه گله كرد كه من برادرم ابراهيم ينال را در فرمانبرداري از خليفه كشتم و اينك چنين مزد مي گيرم. سپس به عميدالملك فرمان داد تمام زمينهاي واگذار شده به خليفه را ضبط كند. بالاخره پس از درگيريهاي بسيار ، خليفه تن به اين وصلت داد و در سال 454 هـ.ق عقد زناشويي اين دو در بيرون تبريز جاري شد. طغرل توسط عميدالملك ، براي خليفه 30 غلام و كنيز ترك كه بر 30 اسب سوار بودند و دو خدمتكار با اسبي كه ركابش از طلا بود و زينش به گوهرهاي قيمتي آراسته بود ، فرستاد.ده هزار دينار براي عروس در نظر گرفت. به همراه مالكيت قصبه يعقوبا و تمام املاكي كه به همسر متوفاي طغرل ، در عراق ، تعلق داشت و گردن بندي از مرواريد ؛ هدايايي نيز جهت مادر عروس و ساير اطرافيان فرستاد. مهريه عروس 400 درهم نقره و يك دينار زر سرخ مهر حضرت زهرا (س) بود. هنگامي كه سلطان به نزد عروس رفت ، خم شد و زمين را بوسيد . عروس بر تختي زرين نشسته و چهره اش پوشيده بود. طغرل در مقابل وي بر تختي از نقره نشست و از شوق دامادي خليفه بسيار شاد بود و يك هفته در بغداد خلعت مي داد و بخشش مي كرد. وي در رمضان همان سال (455 هـ.ق) در سن 70 سالگي مرد. وفات عروس در سال 496 هـ.ق ذكر شده است. از اين اختلاف تاريخ مرگ ، مي توان به تفاوتهاي سني زياد آنها پي برد. پس از مرگ طغرل ، آلب ارسلان دستور داد دختر خليفه را به بغداد بازگردانند. اين زن در سالهاي پاياني عمر ، در عهد خليفه المستظهر خانه نشين بود. زيرا به خليفه خبر رسيده بود كه وي در تلاش براي براندازي خلافت اوست.[68] آلب ارسلان و روابط سببي با ديگر حکومتها آلب ارسلان با قائم خليفه عباسي هم معاصر بود.وي هميشه در حفاظت و حمايت از خليفه و دستگاه خلافت و دفع مخالفان عباسي کوشا بود.[69]در آغاز پادشاهي خود به سال 456ق دستور داد تا سيده دختر قائم خليفه عباسي را که بدون رضايت پدرش براي همسري طغرل به ري آورده بودند به بغداد بازگرداندند.[70] در سال 464ق خليفه القائم بامرالله ،عميد الدوله بن جهير را با خلعتهايي براي سلطان و پسرش ملکشاه فرستاد و به او فرمان داده بود که دختر آلپ ارسلان را براي پسرش المقتدي بامرالله خواستگاري کند ،سلطان آلپ ارسلان نيز پذيرفت و عقد نکاح در نيشاپور انجام يافت[71]عميد الدوله وکيل قبول نکاح بود و نظام الملک نيز از طرف سلطان وکيل بود.آلپ ارسلان نا رضايت دادن به اين ازدواج ،روابط دوستي و قرابت سببي بين خاندان سلجوقي و خاندان عباسي استحکام بخشيد. ازدواج دختر ملكشاه و تركان خاتون با خليفه مقتدي ازدواج دختر ملكشاه و تركان خاتون با خليفه مقتدي نيز از ازدواجهاي پرماجراي اين دوره است. خليفه در سال 474 هـ.ق وزير خود ابن جهير را جهت خواستگاري به اصفهان فرستاد . نظام الملك او را راهنمايي كرد كه براي اين منظور بايد به خدمت تركان خاتون ، همسر سلطان برود . تركان خاتون با وساطت ارسلان خاتون و شرط پرداخت 50 هزار دينار از جانب خليفه و عدم ازدواج او با زن ديگري ، خواستگاري را پذيرفت . دختر در سال 480 هـ.ق با شكوه و جلال فراوان به بغداد رفت. جهيز او همراه صدوسي قطار شتر كه به ديباي رومي ملبوس بودند و بار آنها زر و نقره و اجناس قيمتي بود با اسبها و استرهايي كه همه بار از جواهر و زر داشتند به بغداد برده شد. خليفه وزيرش را با 300 مشعلدار به استقبال عروس و مادرش فرستاد. اعيان دولت ملكشاه بقدري شمع و مشعل با خود همراه داشتند كه بغداد از روز روشن تر بود دختر با تخت رواني جواهرنشان ، همراه با 300 كنيز به خانه داماد مي رفت . در ضيافتي كه مقتدي به منظور اين عروس داد « 40 هزار من شكر مصرف شد » و خليفه به تمام بزرگان دولت ملكشاه خلعتهاي گزاف داد.[72] بعد از مدتي از بي اعتنايي شوهر نزد پدرش شكايت كرد و سلطان او را به اصفهان برگرداند. دختر با پسرش ابوالفضل جعفر ، فرزند مقتدي به اصفهان رفت و چند ماه بعد درگذشت.[73] ملكشاه سعي داشت از فرزند مقتدي بعنوان جانشين خليفه استفاده كند و اصفهان را دارالخلافه سازد . با مرگ ملكشاه اين فرزند وجه مصالحه تركان خاتون و خليفه قرار گرفت و تركان خاتون به شرط صحيح گذاشتن خليفه بر حكومت پسرش تاج الملك و با پخش كردن 200 هزار دينار بين بزرگان نظاميه ، سعي كرد بار ديگر به وزارت دست يابد ولي عثمان نايب نظام الملك ، غلامان نظاميه را به قتل وي تحريك كرد و به اين ترتيب او كشه شد.[74] تركان خاتون زماني كه مي خواست نزد تاج الدوله تنش برود و به او بپيوندد ، بيمار و بستري شد. وي به اميران و امير سرمز ، صحنه اصفهان ، وصيت كرد كشور را براي فرزندش محمود حفظ كنند. در اين هنگام از اموال وي چيزي در اختيار او نمانده بود « جز قصبه اصفهان و ده هزار سوار ترك ».پس از فوت تركان خاتون بركيارق به اصفهان آمد و برادرش محمود از او استقبال كرد. « در همان روز انر وبيلكابيك كه در خدمت محمود بودند ، اتفاق كرده و بركيارق را در كوشك بازداشتند و مي خواستند او را ميل در چشم بكشند كه محمود را آبله كودكان برآمد ... » پس از آن فوت محمود ، بركيارق به سلطنت رسيد.[75] خليفه هايي كه مادران سلجوقي بودند 1.آلتون خاتون مادر خليفه مسترشد آلتون خاتون همسر خليفه عباسي مقتدي بالله دختر سلطان سلجوقي ملكشاه است .خليفه وزير خود فخر الدين را با هداياي گرانبها به اصفهان فرستاد تا او را از پدرش ملكشاه خواستگاري كند - سال 474 هجري- مادر آلتون خاتون توركن خانم شرط موافقت خود را با اين موضوع ضرورت حضور مادر و عمّه خليفه در جشن نامزدي آنها كه در اصفهان برگزار خواهد شد قرار مي دهد . بعد از گذشت پنج سال از مراسم نامزدي آلتون خانم به همراه مادرش به بغداد رفت . ملكشاه بعد از فتح سرزمينهاي شام به بغداد رسيد .آلتون خاتون بعد از يك سال از ازدواجش پسري را به دنيا آورد كه نام او را جعفر نهادند محبت خليفه نسبت به پسرش به حدي رسيد كه همسرش را فراموش كرد طوري كه آلتون خاتون از دست همسرش به پدرش ملكشاه شاكي شد او نيز از خليفه خواست كه به نوه اش جعفر و دخترش اجازه دهد سفري به اصفهان داشته باشند بعد از مدتي كه آلتون خاتون در اصفهان مي ماند و دچاري بيماري مي شود و مي ميرد بنابر اين پيكر او به بغداد انتقال داده مي شود همينطور پيكر پدرش نيز كه در سال 485 فوت كرد بدانجا منتقل مي شود و در مقبره جنيد به خاك سپرده مي شود . تورك خاتون مادر هارون رشيد زمرّد خاتون مادر خليفه ناصر،در صفحات آتي توضيح داده ام سلجوقه خاتون مادر ملك ظاهر،در صفحات آتي توضيح داده ام تورك خاتون مادر مستنصر زنان سلجوقي که با خلفا عباسي ازدواج کردند 1.كوموش (عصمت)خاتون او دختر دوّم سلطان سلجوقي ملكشاه است و با خليفه مستظهر بالله ازدواج كرد بعد از ازدواج در سال 504هجري از اصفهان به بغداد رفت نام همسر خليفه به خاطر نظارتي كه بر ساخت قلعه هايي كه بر روي درهاي قلعه هايي كه از شهر محافظت مي كردند بر سر زبانها افتاد .همينطور مسئوليت بهبود شرايط محلّه هاي فقيرنشين شهر را بر عهده گرفت.با درگذشت خليفه مستظهر بالله بعد از گذشت هشت سال از اين ازدواج پسرش ولي عهد بر تخت سلطنت نشست 2. فاطمه خاتون او نوه ملكشاه سلجوقي دختر سلطان محمد[76] است و با خليفه عباسي مکتفي بالله ازدواج نمود.منابع تاريخي بر اين موضوع تأكيد دارند كه يك زن بافضيلت،ارجمند و با اراده بوده است .عاشق اعمال نيكوكارانه و خداپسندانه بود بعد از نجات خليفه از آتش سوزي كه در قصر رخ داد فاطمه خاتون در روز پس از حادثه از خليفه درخواست كرد كه تمامي زندانيان را به يمن تندرستي اش آزاد كند .آذوقه بسياري را در بين نيازمندان پخش كرد .فاطمه سلطان بعد از حادثه آتش سوزي زياد عمر نكرد و در سال 542 هجري درگذشت شيخ ابوالقاسم براي او نماز خواند و در رصافه در كنار بارگاه پدرشوهرش مستظهر بالله دفن شد .تاريخ نگار انگليسي كاي تسترتيس در مورد او چنين مي نويسد. "فاطمه خاتون به خاطر هوش زياد ،بصيرت ،و آگاهي نسبت به مسائل سياسي از ديگر زنان برجسته بود و همين امر موجبات شهرت او را فراهم آورد پيش از همسرش مكتفي در مسجد قصر درگذشت و در يك مراسم باشكوه در رصافه به خاك سپرده شد "همين مسئله را ابن خلكان در كتاب خود (وفيات الاعيان)تأييد مي كند . 3. زمرّد خاتون همسر خليفه مستضيء بالله است . از مناطق شرقي تركستان به بغداد آمد ابتدا به عنوان كنيز قصر عباسي بود ولي توانست شگفتي خليفه را با زيبايي خود برانگيزد بنابر اين خليفه در سال 552 هجري قمري با او ازدواج كرد و احمد ناصر لدين الله را به دنيا آورد كسي كه بعداً از مهمترين خلفاي آن دوره شد . زهد و دينداري خليفه به همسرش نيز منتقل شد و تمام وقت خودش را صرف اعمال نيكوكارانه و خداپسندانه نمود. و با توجه به گرايشش به مذهب شافعي مدرسه ، مسجد جامع و بارگاهي را براي خود نزديك بارگاه شيخ معروف كرخي بنا نهاد وآن بارگاه معروف بر روي مرقد سيده زبيده است .و براي اين كه نظارت كامل بر مدرسه اي كه خوابگاهي جهت اقامت طلبه هايي كه از جاهاي دور بدانجا مي آمدند اضافه كرده بود داشته باشد وقف را تأسيس كرد و هر آنچه را كه از مال و دارايي داشت در راه علم صدقه داد و بهترين استادان و دانشمندان فقه را به كار گمارد . همين طور در قسمت جنوبي مدرسه مستنصريه واقع در كرانه رود دجله مسجد جامعي را برپا نمود اين مسجد با نام مسجد حفافين شناخته مي شود و بنابر آنچه از منابع تاريخي بر مي آيد مناره آن قديمي ترين مناره در بغداد است و تاريخ آن به سال ششم هجري مي رسد .و براساس معماري اين مناره مناره هاي ديگري در بغداد ساخته شد علامه مصطفي جواد نيز همانند تاريخ نگاران بزرگ اذعان دارد كه فاطمه خاتون عاشق اعمال نيكوكارانه ، اصلاح و آباداني بوده است علاوه بر اينها ايشان توجه خاصي نسبت به دانش و دانشمندان داشتند . تاريخ نگار معروف سبط ابن جوزي در مورد او مي نويسد كه ايشان " زني شايسته ،ديندار ،دوستدار نيكوكاري بود عادتش بود كه در ايام حج 300000دينار را بين حاجيان پخش كند و با سخاوتمندي به نيازمندان مكه و مدينه ياري مي رساند . زماني كه در سال 599 هجري درگذشت پسرش خليفه ناصر لدين الله بسيار آزرده شد كه اين كار در بين خلفاي عباسي كم نظير بود . 4. سلجوقه خاتون در شهر قونيه آناتولي در قصر پدرش سلطان قليچ ثاني به دنيا آمد او دو دختر ديگر هم داشت .سلجوقه خاتون با امير نورالدين يكي از شخصيات مهم در آناتول شرقي ازدواج كرد ولي ارتباط امير با يك خواننده زن در دربار خود باعث جدايي سلجوقه خاتون از امير و بازگشتش به قونيه شد .و همين امير باعث تيرگي روابط دو دولت گرديد و حتي كار به جنگ بين آن دو دولت نيز انجاميد .زماني كه امير نورالدين شكست حتمي لشكرش را نزديك ديد با فرمانده صلاح الدين ايوبي مشورت كرد ، او نيز از امير خواست كه نخست رابطه خودش را با خواننده دربار قطع كند و دوم سعي كند رضايت همسرش را جلب نمايد همين طور از سلطان قليچ الثاني بخواهد از سر تقصيرات دامادش درگذرد و سلطان به خاطر احترامي كه به صلاح الدين قائل بود اين كار را كرد ، ولي امير ناصر الدين بعد از مدت كمي از اين جريان درگذشت به دنبال آن سلجوقه خاتون به قصر بازگشت . سلجوقه خاتون خليفه عباسي ناصر الدين را در يكي از سفرهاي حج خود ديدار نمود .طوري كه زماني كه سلجوقه خاتون به بغداد رسيد استقبال باشكوهي از او به عمل آورد و به نشانه احترام خليفه عباسي به شهرت پدرش سلطان قليچ الثاني اقامتگاهي را براي او ترتيب دادند و تمامي وسايل راحتي را براي او فراهم نمودند . در يكي از اين ديدارها خليفه از تمايل خود براي ازدواجش با او سخن گفت .و او نيز دوستانه پاسخ گفت من در حال حاضر عازم بيت الله الحرام هستم .بعد از بازگشت از حج بعد از موافقت پدرم مانعي در اين كار نمي بينم . طبق عادت آن زمان كاروانهاي حج از بخشهاي مختلف آناتول ،آذربايجان و ايران و بقيه مناطق ترك تحت سرپرستي سلجوقه خاتون و فرماندهي امير حج طاشتكين به حركت درآمدند ثمره اين ازدواج دو پسر بود با نامهاي ابو حسن (كه در خردسالي مرد)و امير ابو ناصر محمد كه در سال 622 هجري برابر با 1225 ميلادي در گذشت و در دوران خلافتش به ظاهر به امر مشهور بود ازدواج سلجوقه خاتون با خليفه ناصر سه سال به طول انجاميد و در سي سالگي در اثر بيماري لاعلاجي مرد خليفه از اين جريان بسيار دردمند شد . ابن اثير در اين باره مي نويسيد"درگذشت او اثر عميقي بر روي خليفه گذاشت طوري كه مردم عادي نيز در اين مصيبت بزرگ او را همراهي كردند"و خليفه از شدت تأثر خود از اين موضوع دستور داد قصري كه بهترين دوران زندگي اش را با او در آنجا سر كرده بودند نابود كنند بعد از درگذشت همسر گرانقدرش براي خليفه ديگر قصر و باغ دلگشايش اهميت چنداني نداشتند به همين جهت دستور داد كه بارگاهي درخور او بنا كنند . -آدم را به ياد تاج محل مي اندازد- و براي گراميداشت ياد و خاطره او خليفه ناصر اقامتگاهي را در كنار اين بارگاه براي نيازمندان و مسافران در راه مانده ساخت .با گذشت زمان قبر سلجوقه خاتون زيارتگاهي براي عامه مردم جهت كسب تبرك شد .و تاريخ نگار معروف ابوالغفرج اصفهاني در توصيف آن مي گويد " در گذشته اين مكان شبيه معبد بود و امروزه در آنجا نماز خوانده مي شود و نذورات پخش مي شود " 5. خاتون جلالیه همسر ملکشاهِ سلجوقی (465ـ 485)او دختر طَفغاج خان (حاکم سمرقند) و مشهور به خاتون جلالیه بود. آلب ارسلان در سفر به ماوراءالنهر او را برای همسری فرزندش ، ملکشاه ، برگزید.ترکان خاتون به سبب جوانی و ملاحت و نسب بلند خانوادگی مورد توجه ملکشاه بود و در او نفوذ داشت. به علت نفوذ زنان سلجوقی در امور حکومتی ، وزیران یا باید در جلب رضایت ایشان می کوشیدند یا با آنان مبارزه می کردند. بین ترکان خاتون و خواجه نظام الملک ، وزیر ملکشاه ، چنین مبارزه ای وجود داشت . ترکان خاتون در بارة قدرت یافتن خواجه نظام الملک و پسرانش به ملکشاه هشدار می داد و سعی داشت تاج الملک ابوالغنایم ، رئیس دیوان طغرا، را به جای وی بگمارد علت اصلی اختلاف ترکان خاتون و خواجه نظام الملک در انتخاب جانشین ملکشاه بود. [1] ۔ سوره نحل،آیه ۷۲ [2] . لسانالعرب، ج۲، ص۲۹۱. [3] . نجم/سوره۵۳، آیه۴۵. [4] . جواهر الکلام،ج29،ص5 [5] . شکیل خانواده در اسلام، ص۱۹ [6] . مقاله ،ملاک هاي غلط ازدواج ،فاطمه ایمانی،بخش کلوب ازدواج تبیان [7] ۔ تاریخ سیاسی اسلام،جلد ۱،ص ۳۵۔۳۶ [8] ۔ تاریخ تمدن اسلام ،۵/۹۱۹ [9] . مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286 [10] . محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت، ص 207. [11] . نام مادر سفّاح هم ريطه و حارثيّه بوده است . [12] ۔ دولت عباسیان،پاورقی،ص ۵۷ [13] ۔ تاریخ سیاسی اسلام،۲/۳۴۳ [14] . تاریخ یعقوبی۔۲/۳۶۴ [15] ۔ تاریخ خلافت عباسی،ص۴۱ [16] ۔ تاریخ ایران بعد اسلام،ص ۵۴۱ [17] ۔ تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه ۴/۶۶ [18] ۔ همان،۴/۶۹ [19] . مروج الذهب،۲/۶۲۹ [20] ۔ تاریخ خلافت عباسی،ص ۱۴۸ [21] ۔ دولت عباسیان، ص ۲۲۷ [22] ۔ تاریخ سیاسی اسلام ،۳/۵۹۸ [23] ۔ العبر،ترجمه عبد المحمد آیتی،۲/۷۵۲ [24] ۔ دولت عباسیان،ص۳۹ [25] ۔ تاریخ سیاسی اسلام،۲/۴۷ [26] ۔ تاریخ سیاسی اسلام،۲/۷۳،۷۴ [27] ۔ تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۵۲۶ [28] ۔ ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۴، ص ۳۶۷٫ [29] ۔ (شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان علمی) ج 2، ص 370. [30] ۔ شیخ مفید، تاریخ ارشاد ،انتشارات علمیه اسلامیه ج 2، ص 269. [31] ۔ تاریخ فخری،ص ۳۰۶ [32] ۔ تاریخ خلافت عباسی،ص ۶۱ [33] . تاریخ فخری،ص ۳۰۸ [34] . نساء الخلفاء ص 68 [35]. تزئين الاسواق، ج 3، ص 117 [36] . الحدائق الورديه، ج 2، ص 220 [37] ۔ تاریخ تمدن اسلام،ص ۱۰۱۹ [38] ۔ تاریخ طبری ،۲/۲۲۷ [39] . تاريخ تمدن اسلام،ص 335 [40] . دولت عباسيان،ص 173 [41] . تجارب الامم.1/35 [42] . مسکویه ، ج 1، ص 152 [43] . همان، ص 371 [44] . مسکویه ، ج 1، ص 380ـ 381 [45] . مسکویه ، ج 1، ص 412ـ414 [46] . مسکویه ، ج 2، ص 9ـ10 [47] . تاريخ خلافت عباسي، ص 139 [48] . دولت عباسيان، ص 175 [49] . تاريخ خلافت عباسي،ص 141 [50] . دولت حمدانيان،ص 141 [51] . تاريخ سياسي اسلام ،3/401 [52] . تاريخ خلافت عباسي ،ص 142،141 [53] . الکامل،8/249 [54] . دولت حمدانيان،ص 154 [55] . همان [56] . تاريخ خلافت عباسي، ص 151-152 [57] . وفيات الاعيان، 1/267 [58] . تاريخ سياسي اسلام، 3/444 [59] . تاريخ سياسي اسلام،3/598 [60] . تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه،4/240 [61] . تاريخ سياسي اسلام،3/417 [62] . همان [63] . همان [64] . همان ص 420 [65] . دولت عباسيان، ص 238 [66] .تاريخ دولت آل سلجوق،ص13 [67] . تاريخ سياسي اسلام ،4/30 [68] . مقاله : ازدواج هاي سياسي دوره سلجوقي [69] .مدارس نظاميه،ص5 [70] .الکامل،8/19 [71] . همان2/22 [72] . الکامل، 8/145 [73] . همان،8/150 [74] . وفيات الاعيان،5/288 [75] . تاريخ سلسله سلجوقي [76] . سلطان محمد يكي از پنج پسر ملكشاه با نامهاي محمود،مسعود،طغرل وسليمان سلجوقي است كه همگي بر تخت سلطنت سلجوقيه تكيه زدند . عموي فاطمه خاتون سلطان سنجر و برادرش سلطان مسعود نقش مهمي را در به واقعيت پيوستن اين ازدواج در سال 543 هجري داشتند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 15:12 توسط الانتظار گروپ
|